حرفهای خودمانی
|
||
به نظر من فیلم مولیر را باید یکی از شاهکارهای سینمای فرانسه نامید.
همانطور که از اسم فیلم پیداست داستان فیلم در مورد مولیر نمایشنامه
نویس و بازیگر طنز پرداز فرانسوی است.
شما در این فیلم میتوانید قدرت خلاقیت عشق را در حد نهایت و به زیبایی
ببینید که چگونه آدمها را خلق میکند ..رها میکند.. و اجازه میدهد که از بهترین
چیزها به بهترین شکل لذت ببرند....
و در آخر به آنها یاد میدهد که خودشان خلق کنند.
آنجا که مولیر با چشمانی اشکبار در پاسخ به عشقش که از او میخواهد
از احساس درد و غم برایش کمدی بسازد و او را بخنداند میگوید ...نمیتوانم
چگونه وقتی خودم رنج میکشم میتوانم تو را بخندانم؟
زن محتضر با نگاهی ثابت و محکم جواب میدهد: ابداعش کن.
دیدن این فیلم و لذت بردن از آن و دریافت حقایق را به شما عزیزان
توصیه میکنم.
بعضی وقتها مینشینم و مردم اطرافم را خوب نگاه میکنم....
همه آنچنان در سرعت و در تکاپو هستند که گاهی مجالی برای صحبت
کردن با من ندارند.
و من گیج از اینهمه شلوغی به خودم میگویم :به کجا چنین شتابان؟
انگار که این زندگی مانند گردابی است که ما را در خود فرو برده و اوست که ما را
هدایت میکند.
دنیای وارونه.......
در حالیکه همه میخواهیم خودمان زندگی امان را هدایت کنیم.
آخر میدانید؟....همه ما کاری مهم داریم که باید انجامش دهیم.....
متخصصان. مهندسین. پزشکان. هنرمندان و صنعتگران ما در حال
تکاپو هستند تا دنیای ما را آباد کنند.
و همه آنچنان در دنیای سرعت گرفتار آمده اند که خودشان را فراموش کرده اند.
در دلم اینهمه تلاش و دویدن و عرق ریختن را تحسین میکنم و ناگهان....
چشمم به سپور محله امان می افتد که در کمال آرامش در حال
جارو کردن خیابان است و مرا که میبیند لبخند میزند.
و من باز گیج میمانم که چه کسی کارش مهمتر است؟.......
دنیای وارونه.........
تازگیها به این فکر میکنم که هر کدام از ما برای انجام کاری مهم به این دنیا آمده ایم.
کاری که تنها مختص ماست...
چون هر کدام از ما منحصر به فردیم...و انجام آن کار نیز تنها از عهده ما بر می آید.
و این همان هدفی است که در این دنیا باید آنرا دنبال کنیم...
هدف متعالی....هدفی که باعث بالا رفتن ما میشود و شرایط رشد را به بهترین شکل
برای ما و دیگران مهیا میکند.
ولی آیا چند نفر از ما به حقیقت آنرا دریافته و درک کرده:؟راستی رسالت ما در اینجا چیست؟
برایم بنویسید....دوست دارم بدانم وبا اهدافتان آشنا شوم.
حلقه اتصال ویژه برای جهانیان اعلام شد.
برای آگاهی بیشتر http://216-interuniversal.persianblog.ir
مژده دارم به شما....
به شما که مثل من دلتنگید..
او سرافراز و پر از آگاهیست...
او نسیمی است که بر منظر گل میگذرد...
و طلوع خواهد کرد..
همچو خورشید توانایی که...
پر زبخشندگی است...
و سرود شادی از سر هر کوچه..
هر مسجد...
هر برزن....
چون نسيمی از عشق..خواهد خاست.
من در اندیشه خود...بوی بهار میشنوم
و حقیقت دارد...
او خود آزادیست...
که به من بال و پری بخشیده...
تار و پودش همه نور...
همه عشق...
همه آهنگ رضایت از دوست...
به کدامین مسلک ...به کدامین آیین؟...به کدامین مذهب ؟
اینچنین صاف و روان ميتوان عاشق شد؟.....
جز اسلام....
جز تسليم....
به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب بنشینیم و طلوع کنیم
مهم نیست چگونه و چطور و چند
به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم
ببین که خاک چگونه به سجده افتاده است
چرا غرور و تفاخر بیا تا رکوع کنیم
استاد محمد علی طاهری
سلام
اینروزها نشسته ام و با حیرت فقط نگاه میکنم به آنچه که در درونم در حال رخ دادن است.
گاهی چنان با سرعت اتفاق می افتد که قادر به تجزیه و تحلیل آن نیستم.
و همه چیز پشت سر هم.....شاید چند سال دیگر اگر باقی باشم و به پشت سرم نگاه
کنم آنوقت بتوانم بهتر درکش کنم.
به شما حق میدهم اگر از حرفهایم چیزی دستگیرتان نشود.پس سعی میکنم ساده تر و
روان تر صحبت کنم.
همه ما روزی به این دنیا آمده ایم و روزی هم خواهیم رفت.
خیلی ها همانطور که می آیند همانطور هم میروند.بدون اینکه ذره ای تغییر کنند.
بدون اینکه فکر کنند از کجا آمده اند؟....برای چه آمده اند؟...و به کجا خواهند رفت؟؟؟...
آیا تمام این نظم و قوانین جهان هستی که همه ما به آن معترف هستیم برای همین
آمد و رفت عبث و بیهوده ماست؟
برای این است که من به این دنیا بیایم رشد کنم بالغ شوم ازدواج کنم در بهترین نوع و
وضعیت ..از بهترین دانشگاهها مدرک بگیرم صاحب بالا ترین مدارج علمی و بزرگترین کمپانیها
و برترین وضعیت مالی ورفاهی شوم و چند بچه و بعد مرگ؟......................همین؟؟!!!!!
چه با خود خواهم برد؟.......................................هیچ؟!!!!!!!!!!!!!!!!
بله من معتقدم ما چیزی را با خود خواهیم بردو آن همان چیزی است که در ما ایجاد تغییر میکند.
دانسته های ما از خودمان از جهان هستی و آن کس که دستان هنرمند و پنهانش در کارند.
راستی ما چه قدر خودمان را میشناسیم؟...
چه قدر با خودمان صادقیم و در احوال خودمان کنکاش میکنیم؟....
به چه چیزهایی در مورد خودمان رسیده ایم؟....
آیا چیزهایی که در یک مقطع باعث شادی و رضایت ما میشود در مقطع دیگر هم همان احساس
را به ما میدهد؟
مسلما نه...انسان کمالجو در گذر از مقاطع زندگی به دنبال چیزی است که به او آرامش جاودانه
بدهد..به همین خاطر میگردد و میگردد و میگردد و در آخر به خودش میرسد...
به همانجایی که از ابتدا بود........
و در میابد که درون او بسیار وسیعتر و بزرگتر از آنچه که در بیرون شاهدش بوده....
جهانی است در درونش که دست نخورده و کشف نشده.........
و آنوقت است که مثل من گیج و حیرت زده بر جای میماند .
شادمانه
سلام و باز هم سلام
تازگیها دچار احساسات عجیبی شده ام.مثل پروانه ای که دارد کم کم
از پیله اش خارج میشود و حیرتی که به واسطه شناخت درون و برون
به انسان دست میدهد.گیجم و در عین حال هوشیار تر از همیشه...
یادم می آید یک ماه پیش از خودم میپرسیدم من کیستم.....
و حالا دارم کم کم میفهمم یا لا اقل سعی میکنم تا بفهمم.....
احساس میکنم در مقابل عظمتی قرار گرفته ام که هم شیرین است و هم
ترساننده.
در مقابل جهانی ناشناخته ..که نه تنها از من جدا نیست بلکه در درون من است.
و من حقیر تر از همیشه به این عظمت نگاه میکنم و بعد....
درمیابم که این....منم.
و اشک که همینطور می آید می آیدو می آید.....و هیچکاریش هم نمی توان کرد.
خدایا تو با من چه کردی؟.........
میدانم که داری میخندی کاملا احساس میکنم....پس من هم میخندم و بعد...
من توام.....و تو منی.....
دوستت دارم
مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:« این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟» فرشتـه جواب داد:« می خواهم با این مشعـل بهشت را آتش بـزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد!»
منبع: عشق بدون قید و شرط
*****************************************
پ.ن.با تشکر از آقای شیخ زاده