حرفهای خودمانی

مولیر

 به نظر من فیلم مولیر را باید یکی از شاهکارهای سینمای فرانسه نامید.

همانطور که از اسم فیلم پیداست داستان فیلم در مورد مولیر نمایشنامه

نویس و  بازیگر طنز پرداز فرانسوی است.

شما در این فیلم میتوانید قدرت خلاقیت عشق را در حد نهایت و به زیبایی

ببینید که چگونه آدمها را خلق میکند ..رها میکند.. و اجازه میدهد که از بهترین

چیزها به بهترین شکل لذت ببرند....

و در آخر به آنها یاد میدهد که خودشان خلق کنند.

آنجا که مولیر با چشمانی اشکبار در پاسخ به عشقش که از او میخواهد

از احساس درد و غم برایش کمدی بسازد و او را بخنداند میگوید ...نمیتوانم

چگونه وقتی خودم رنج میکشم میتوانم تو را بخندانم؟

زن محتضر با نگاهی ثابت و محکم جواب میدهد: ابداعش کن.

دیدن این فیلم و لذت بردن از آن و دریافت حقایق را به شما عزیزان

توصیه میکنم.

 

 

+ شادمانه ; ۱:٠٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

دنیای وارونه

بعضی وقتها مینشینم و مردم اطرافم را خوب نگاه میکنم....

همه آنچنان در سرعت و در تکاپو هستند که گاهی مجالی برای صحبت

کردن با من  ندارند.

و من گیج از اینهمه شلوغی به خودم میگویم :به کجا چنین شتابان؟

انگار که این زندگی مانند گردابی است که ما را در خود فرو برده  و اوست که ما را

هدایت میکند.

دنیای وارونه.......

در حالیکه همه میخواهیم خودمان زندگی امان  را هدایت کنیم. 

آخر میدانید؟....همه ما کاری مهم داریم که باید انجامش دهیم.....

متخصصان.  مهندسین. پزشکان.  هنرمندان و صنعتگران ما در حال

 تکاپو هستند تا دنیای ما را آباد کنند.

و همه آنچنان در دنیای سرعت گرفتار آمده اند که خودشان را فراموش کرده اند.

در دلم اینهمه تلاش و دویدن و عرق ریختن را تحسین میکنم و ناگهان....

چشمم به سپور محله امان می افتد که در کمال آرامش در حال

جارو کردن خیابان است و مرا که میبیند لبخند میزند.

و من باز گیج میمانم که چه کسی کارش مهمتر است؟.......

دنیای وارونه.........

+ شادمانه ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

رسالت

تازگیها  به این فکر میکنم که هر کدام از ما برای انجام کاری مهم به این دنیا آمده ایم.

کاری که تنها مختص ماست...

چون هر کدام از ما منحصر به فردیم...و انجام آن کار نیز تنها از عهده ما بر می آید.

و این همان هدفی است که در این دنیا باید آنرا دنبال کنیم...

هدف متعالی....هدفی که باعث بالا رفتن ما میشود و شرایط رشد را به بهترین شکل

برای ما و دیگران  مهیا میکند.

ولی آیا چند نفر از ما به حقیقت آنرا دریافته  و درک کرده:؟راستی رسالت ما در اینجا چیست؟

برایم بنویسید....دوست دارم بدانم وبا اهدافتان آشنا شوم.

 

+ شادمانه ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

توجه....

حلقه اتصال ویژه برای جهانیان اعلام شد.

برای آگاهی بیشتر http://216-interuniversal.persianblog.ir

+ شادمانه ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()   

تقديم به استاد طاهری

مژده دارم به شما....
به شما که مثل من دلتنگید..
او سرافراز و پر از آگاهیست...
او نسیمی است که بر منظر گل میگذرد...
و طلوع خواهد کرد..
همچو خورشید توانایی که...
پر زبخشندگی است...
و سرود شادی از سر هر کوچه..
هر مسجد...
هر برزن....
چون نسيمی از عشق..خواهد خاست.
من در اندیشه خود...بوی بهار میشنوم
و حقیقت دارد...
او خود آزادیست...
که به من بال و پری بخشیده...
تار و پودش همه نور...
همه عشق...
همه آهنگ رضایت از دوست...
به کدامین مسلک ...به کدامین آیین؟...به کدامین مذهب ؟
اینچنین صاف و روان ميتوان عاشق شد؟.....
جز اسلام....
جز تسليم....

+ شادمانه ; ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()   

سرود يگانگی

با خدا

برگرفته از فرهنگ برزیل
 
شبی در خواب ديدم مرا می‌خوانند، راهی شدم، به دری رسيدم، به آرامی در خانه را كوبيدم.
ندا آمد: درون آی.
گفتم: به چه روی؟
گفت: براي آنچه نمي‌دانی.
هراسان پرسيدم: براي چو منی هم زمانی هست؟
پاسخ رسيد: تا ابديت
ترديدی نبود، خانه، خانه خداوندی بود، آری تنها اوست كه ابدی و جاويد است.
پرسيدم: بار الهی چه عملي از بندگانت بيش از همه تو را به تعجب وا می‌دارد؟
پاسخ آمد: اينكه شما تمام كودكی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می‌بريد و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به كودكی می‌گذرانيد.
اينكه شما سلامتی خود را فدای مال‌اندوزی می‌كنيد و سپس تمام دارايی خود را صرف بازيابی سلامتی می‌نماييد.
اينكه شما به قدری نگران آينده‌ايد كه حال را فراموش می‌كنيد، در حالی كه نه حال را داريد و نه آينده را.
اين كه شما طوری زندگی می‌كنيد كه گويی هرگز نخواهيد مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر می‌گيرد كه گويی هرگز زنده نبوده‌ايد.
سكوت كردم و انديشيدم،
در خانه چنين گشوده، چه می‌‌طلبيدم؟ بلی، آموختن.
پرسيدم: چه بياموزم؟
پاسخ آمد: بياموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقی طول نمی‌كشد ولی برای التيام بخشيدن آن به سالها وقت نياز است.
بياموزيد كه هرگز نمی‌توانيد كسی را مجبور نمایید تا شما را دوست داشته باشد، زيرا عشق و علاقه ديگران نسبت به شما آينه‌ای از كردار و اخلاق خود شماست .
بياموزيد كه هرگز خود را با ديگران مقايسه نكيند، از آنجايی كه هر يك از شما به تنهايی و بر حسب شايستگي‌های خود مورد قضاوت و داوری ما قرار مي‌گيرد.
بياموزيد كه دوستان واقعی شما كسانی هستند كه با ضعف‌ها و نقصان‌های شما آشنايند ولیکن شما را همانگونه كه هستيد و دوست دارند.
بياموزيد كه داشتن چيزهاي قيمتی و نفيس به زندگی شما بها نمی‌دهد، بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بيشتر در زندگي شماست.
بياموزيد كه ديگران را در برابر خطا و بی‌مهری كه نسبت به شما روا مي‌دارند مورد بخشش خود قرار دهيد و اين عمل را با ممارست در خود تقويت نماييد.
بياموزيد كه كه دونفر می‌توانند به چيزی يكسان نگاه كنند ولی برداشت آن دو هيچگاه يكسان نخواهد بود.
بياموزيد كه در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش ديگران بسنده نكنید، تنها هنگامی كه مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشيد.
بياموزيد كه توانگر كسی نيست كه بيشتر دارد بلكه آنكه خواسته‌های كمتری دارد.
به خاطر داشته باشيد كه مردم گفته‌های شما را فراموش می‌كنند، مردم اعمال شما را نيز از ياد خواهند برد ولی، هرگز احساس تو را نسبت به خويش از خاطر نخواهند زدود.
 
---------------------------------------
+ شادمانه ; ٤:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()   

به نام بی نام او

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم

                                                       در امتداد شب بنشینیم و طلوع کنیم

مهم نیست چگونه و چطور و چند

                                                      به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم

ببین که خاک چگونه به سجده افتاده است

                                                      چرا غرور و تفاخر بیا تا رکوع کنیم

 

استاد محمد علی طاهری

+ شادمانه ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()   

بازگشت به اصل خود

سلام

اینروزها نشسته ام و با حیرت فقط نگاه میکنم به آنچه که در درونم  در حال رخ دادن است.

گاهی چنان با سرعت اتفاق می افتد که قادر به تجزیه و تحلیل آن نیستم.

و همه چیز پشت سر هم.....شاید چند سال دیگر اگر باقی باشم و به پشت سرم نگاه

کنم آنوقت بتوانم بهتر  درکش کنم. 

به شما حق میدهم اگر از حرفهایم چیزی دستگیرتان نشود.پس سعی میکنم ساده تر  و

روان تر صحبت کنم.

همه ما روزی به این دنیا آمده ایم و روزی هم خواهیم رفت.

خیلی ها همانطور که می آیند همانطور هم میروند.بدون اینکه ذره ای تغییر کنند.

بدون اینکه فکر کنند از کجا آمده اند؟....برای چه آمده اند؟...و به کجا خواهند رفت؟؟؟...

آیا تمام این نظم و قوانین جهان هستی  که همه ما به آن معترف هستیم برای همین

آمد و رفت عبث و بیهوده ماست؟

برای این است که من به این دنیا بیایم رشد کنم بالغ شوم ازدواج کنم در بهترین نوع و

وضعیت ..از بهترین دانشگاهها مدرک بگیرم صاحب بالا ترین مدارج علمی و بزرگترین کمپانیها

و برترین وضعیت مالی ورفاهی شوم و چند بچه و بعد مرگ؟......................همین؟؟!!!!!

چه با خود خواهم برد؟.......................................هیچ؟!!!!!!!!!!!!!!!!

بله من معتقدم ما چیزی را با خود خواهیم بردو آن همان چیزی است که در ما ایجاد تغییر میکند.

دانسته های ما از خودمان  از جهان هستی و آن کس که دستان هنرمند و پنهانش در کارند.

راستی ما چه قدر خودمان را میشناسیم؟...

چه قدر با خودمان صادقیم و در احوال خودمان کنکاش میکنیم؟....

به چه چیزهایی در مورد خودمان رسیده ایم؟....

آیا چیزهایی که در یک مقطع باعث شادی و رضایت ما میشود در مقطع دیگر هم همان احساس

را به ما میدهد؟

مسلما نه...انسان کمالجو در گذر از مقاطع زندگی به دنبال چیزی است که به او آرامش جاودانه

بدهد..به همین خاطر میگردد و میگردد و میگردد و در آخر به خودش میرسد...

به همانجایی که از ابتدا بود........

 و در میابد که درون او بسیار وسیعتر و بزرگتر از آنچه که در بیرون شاهدش بوده....

جهانی است در درونش که دست نخورده  و کشف نشده.........

و آنوقت است که مثل من گیج و حیرت زده بر جای میماند .

شادمانه

+ شادمانه ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()   

جهانی در درون من.........

سلام و باز هم سلام

تازگیها دچار احساسات عجیبی شده ام.مثل پروانه ای که دارد کم کم

از پیله اش خارج میشود و حیرتی که به واسطه شناخت درون و برون

به انسان دست میدهد.گیجم و در عین حال هوشیار تر از همیشه...

یادم می آید یک ماه پیش از خودم میپرسیدم من کیستم.....

و حالا دارم کم کم میفهمم یا لا اقل سعی میکنم تا بفهمم.....

احساس میکنم در مقابل عظمتی قرار گرفته ام که هم شیرین است و هم

ترساننده.

در مقابل جهانی ناشناخته ..که نه تنها از من جدا نیست بلکه در درون من است.

و من حقیر تر از همیشه به این عظمت نگاه میکنم و بعد....

درمیابم که این....منم.

و اشک که همینطور می آید می آیدو می آید.....و هیچکاریش هم نمی توان کرد.

خدایا تو با من چه کردی؟.........

میدانم که داری میخندی کاملا احساس میکنم....پس من هم میخندم و بعد...

من توام.....و تو منی.....

دوستت دارم

+ شادمانه ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()   

مشعل

 مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:« این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟» فرشتـه جواب داد:« می خواهم با این مشعـل بهشت را آتش بـزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد!»

منبع: عشق بدون قید و شرط

                 *****************************************

پ.ن.با تشکر از آقای شیخ زاده

+ شادمانه ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()